سيسموني كوچولوي من
خوشكل ماماني
روز جمعه 12 آبان جشن سيسموني شما عزيز دلم بود.. من با مامان مهري روز قبلش رفتيم ستاره فارس و يه لباس مجلسي شكلاتي خيلي خوشكل خريدم، همه ميگفتن لباسم خيلــــــــــــــي قشنگه.حدود 50 تا مهمون داشتيم و مامان مهري زحمت گشيده بود و كتلت، كوفته سبزي و حلوا و ... درست كرده بود. شيريني هاي خيلي خوشكلي هم برات سفارش داده بود كه متاسفانه من يادم رفت از غذا و شيريني ها عكس بگيرم
يك عالمه هم برات رقصيديم..
متاسفانه بخاطر كمبود جا و اينكه اون همه مهمون بايد بالاخره يه جايي مي نشستن، نتونستم برات يه اتاق درست و حسابي بچينم و فقط در حد چيدن وسايل اكتفا كرديم. خاله مريم و مامان مهري روز دوشنبه اومدن و وسايل شما رو چيدن.
درسته كه وسايل خيلي خيلي زيادي نبود ولي همشون قشنگ و ناز بودن... راستش من اصلاً به همين هم راضي نبودم و دلم نميخواست مامان مهري اينقدر زحمت بكشه..ولي قبول نكرد و گفت الا و بلا بايد برات وسايل بخره.. بهر حال خيلي زحمت كشيده بودن.
بابايي كلي ذوق لباسهات رو ميكرد و مدام تو رو توي لباسها مجسم ميكرد و ميخنديد خوشكلم.
من سعي كردم عكس ها رو مفيد و خلاصه بذارم
اينا چند تا عكس كلي از اتاق.. يكمي شلوغ شده بود



لباسهاي خوشكل ني ني








لباسهاي نوزاديت زياد بود
منم فقط چندتاش رو گذاشتم



اينم تخت و كمد خوشكل شما
من و بابا ترجيح داديم كه مامان مهري برات تخت نوجوان بگيره


اينم تخت پارك ني ني

اينم رختخواب و لحاف ماماني

و بقيه وسايل ني ني من 










سيسموني كوچولوي من
